Quantcast
Channel: دانشسرا
Viewing all articles
Browse latest Browse all 637

بازنویسی داستان های شاهنامه فردوسی از نظم به نثر 55

$
0
0

رساندن نامه به کی خسرو

       کی خسرو او را ستود و احوال گودرزیان را جویا شد سپس به دبیر دستور داد نامه را بخوان . وقتی نامه خوانده شد کی خسرو ده اسب به هجیر هدیه داد و آن قدر بدره های دینار و دیبا و گوهر بر سر او خالی کردند که سرش زیر آنها ناپدید شد سپس یک شبانه روز برای او بزم و شادی برگزار کردند.

         کی خسرو سر و تن را شست و جامه نو پوشید و به نیایش با یزدان و طلب یاری کرد . پس دبیر را فراخواند تا نامه ای بنویسد ابتدا یزدان را ستود و بعد دلاوری های گودرز و گیو و بیژن را ستایش کرد و گفت من از قبل می دانستم که پیران دست از جنگ برنمی دارد اما به سبب کار های نیکی که کرده دلم به جنگیدن با او رضا نیست ! اما امروز راهی جز جنگیدن با او را ندارم !

       در ضمن گمان نمی کنم که توقف افراسیاب کنار رود جیحون برای جنگیدن باشد این برای آن است که خاقان چین و لشکرش را به این معرکه بکشاند و از سوی دیگر قدرت خود را به رخ ما بکشاند !

       در مورد یاری از اشکش و لهراسب باید بگویم پس از بازگشت رستم از جنگ او از کشمیر تا کابل را تحت فرمان درآورد ، اشکش نیز خوارزم را فتح کرد و شیده پا به فرار گذاشت ، لهراسب نیز الانان و غز را تصرف کرد اگر افراسیاب از جیحون وارد خاک شود این پهلوانان از پشت او را محاصره و به او حمله خواهند کرد .

       در ضمن به توس فرمان می دهم که دهستان و گرگان را تصرف کند و اگر پیران حمله کند دلیرانه با سپاهش مقابل آنها می ایستد و تو در این کارزار پیروزی خواهی شد سپس نامه را مهر کرده و به هجیر داد تا به گودرز برساند .

        گودرز با دریافت نامه به لشکریان اسب و سلاح و درم و دینار بخشید و به آنها گفت اگر جهان آفرین یاری کند از این جا تا چین را فتح خواهیم کرد .

آگاهی پیران از قصد سالاران ایران

       پیران با آگاهی از این اخبار با فریبکاری نامه ای به گودرز نوشت و گفت : امیدوارم کینه از میان ما بر طرف شود از این کینه جویی گاهی کام تو شادمان شده است ، تو دلیران و خویشاوندان مرا کشتی! تو با روی گردانی از مهر و محبت و خرد هر چه خواستی به دست آوردی ! چقدر می خواهی آین کار را بکنی ! پس از مرگ ننگ این کار برایت می ماند .

       اگر موافقی من قاصدی نزد افراسیاب بفرستم و پیشنهاد آتش و آشتی بس کنم همدیگر را ببخشیم و شهر ها و آبادی هایی از ایران را که دست تورانیان است را تخلیه کنیم و به شما بسپاریم اما ابتدا لازم است سپاه ایران از کوه پایین بیاید !

        از غرچگان و بُست و طالقان و فاریاب بلخ تا اندرآب و پنجهیر و بامیان جورجانان و مولیان تا بدخشان و دشت آموی و زم ، شهر ختلان ، ترمذ و ویسه گرد و بخارا تا سغد ، قندهار تا آنجا که رستم رفته به کشور نیمروز می سپارم و لشکر خود را از کوه و هامون جمع می کنم .

        از سویی که لهراسب رفته الانان غز به او می سپارم ، این مرز تا کوه قاف را به کی خسرو بدون جنگ می سپارم ، از سویی که اشکش رفته تمام آن سرزمین را با او می دهم .

        سوگند می خورم که دیگر قصد جنگ نکنم و با مهر وفا و و راستی با شما رفتار کنم هم اکنون نامه ای به افراسیاب می نویسم و می گویم ما دیگر نمی خواهیم بجنگیم تو هم نامه ای به کی خسرو بنویس و پیام مرا برسان و بگو هر چه کی خسرو از من خواسته و مال و گروگان برای تضمین بخواهد به او می دهم و کینه جویی را فراموش می کنم . من بیشتر از تو سپاه و گنج دارم دلم به حال سپاهم می سوزد و تلاشم برای پایان دادن جنگ است و دیگر این که جنگ کردن نزد یزدان ناشایست است .

       هر کس را که فکر می کنی گناهکار است من نزد تو می آورم ! اما اگر جنگیدی و در جنگ پیروز شدی ! باید پیمان ببندی بقیه سپاه را نیازاری و بگذاری به توران به توران بروند و اگر من پیروز شدم می گذارم سپاهت به ایران نزد کی خسرو بازگردند ، اگر اینگونه نمی اندیشی با تمام سپاهت به کارزار بیا و هر خونی ریخته شود گناهش بر عهده توست !


Viewing all articles
Browse latest Browse all 637

Latest Images

Trending Articles



Latest Images