بی قراری افراسیاب از مرگ شیده
جوش و خروشی در سپاه افراسیاب از مرگ شیده به وجود آمد برای انتقام جهن با سی هزار شمشیرزن حرکت کرد ، کی خسرو به قارن گفت به سوی آنها برو ، گستهم پسر نوذر از سمت راست به لشکر دشمن حمله برد و تورانیان زیادی را کشت .
روز بعد کی خسرو به سپاه دشمن حمله کرد زمین پر از دست و پا و اجساد تورانیان بود سپاهیان توران صندوق هایی را بالای فیل ها گذاشتند و آنها را پر از تیر و ناوک و نیزه کردند و از بالای فیل شروع به تیرباران کردند افراسیاب دستور حمله از چپ و راست لشکر داد جهن با دو هزار نیزه دار با تجربه حمله کرد ، طبرد از میسره حمله کرد .
کیخسرو به آوه و سمنکنان دستور داد با ده هزار سوار به مقابله آنها برود ، به شماخ سوری دستور داد با ده هزار سوار برگزیده با آنها بجنگد ، رستم با منوشان خوزان به حرکت درآمد ، گودرز و گیو و زرسپ در کنارش در سمت راست لشکر بودند .
صدای خروش اسبان و ناله زخمیان
کهیلا به دست منوچهر و جرنجاش به دست فریبرز کشته شدند از خون های ریخته شده کشته ها جوی خون بر روی زمین جاری شده بود .
افراسیاب سی هزار سوار خنجرگزار با سی هزار شمشیرزن و گرسیوز را از پشت سر به میمنه و میسره لشکر فرستاد . گرسیوز خبر کشته شدن سپاهیان را به افراسیاب داد افراسیاب گفت وقتی شب شد عقب نشینی می کنیم افراسیاب خشمگین خود از میان سپاهیان به سمت ایرانیان حمله کرد و چند تن از نامداران ایران را کشت . کی خسرو او را دید به او حمله کرد ، گرسیوز و جهن چون دیدند او توان نبرد با کی خسرو را ندارد عنان اسب او را گرفتند و به سوی آموی و لشکر توران برگرداندند .
شاه ایلا مقابل کی خسرو آمد با نیزه به گمرگاه کی خسرو زد اما جوشن او محافظ او بود کی خسرو شمشیر را کشید و او را زخمی کرد ایلا زخمی از میدان جنگ گریخت شب شد و جنگ متوقف شد .
روز بعد افراسیاب به سپاهیان گفت باید میدان نبرد را ترک کنیم من با ده هزار سوار از جیحون می گذرم و شما نیز دنبال من بیایید چون می دید ، همه خیمه ها و سراپرده ها بدون سپاه و نگهبان شده است.
غنی شدن لشکر ایران از غنایم به دست آمده
کی خسرو دید دشمن رفت اما دستور داد همچنان پنج روز لشکر جایگاهش را ترک نکند سپس دستور داد کشتگان ایرانی را جمع آوری کنند و برای هریک به رسم باستان دخمه ای بسازند و برای مردگان مراسم تدفیت با شکوه برپا کنند .
کی خسرو نامه ای به به کی کاووس نوشت و گزارش جنگش را با سپاه غیرابل شمارش افراسیاب داد به دبیر گفت بنویسد سر سیصد نامدار تورانی ، برادر و خویشان و فرزندان افراسیاب و دویست اسیر که در دشت خوارزم گرفتیم را برایت می فرستم ، افراسیاب فرارکرده ومن و لشکرم به دنبال او می رویم .
گذر افرسیاب از جیحون و رسیدن به پسرش قراخان
افراسیاب مدتی در بخارا ایستاد و جنگجویان و نامداران آنجا را به جنگیدن با لشکر ایران دعوت کرد . بزرگان توران به افراسیاب گفتند از هر صد نفر ما بیست نفر زنده مانده اما اگر تصمیم تو بر جنگ است ما در خدمت تو ایم ! ما می توانیم وقتی کی خسرو به چاچ می آید و از گلزریون که چون بهشت است با او بجنگیم کنار گنگ بهترین جا برای جنگیدن است .
افراسیاب با سپاه سه روز در گلزریون ماند و سپس به منطقه گنگ رفتند و در آن محل چون بهشت استراحت کردند .




