Quantcast
Channel: دانشسرا
Viewing all articles
Browse latest Browse all 637

بازنویسی داستان های شاهنامه فردوسی از نظم به نثر 50

$
0
0

بازگشت بیژن و منیژه به ایران

        رستم بیژن و منیژه و بار و بنه را با اشکش جلو تر روانه کرد و گفت به لشکر ایران که آماده پشت مرز است بگویید آماده جنگ باشند ، سپس به هفت پهلوانان همراهش گفت : امشب وارد دربار و کاخ افراسیاب می شویم و کاری می کنیم که تا مدت ها به او بخندند !

        نیمه شب رستم وارد کاخ شد و سر بسیاری را از تن جدا کرد در کاخ فریاد زد چرا در خواب خوش هستی ؟ من رستم زابلی پسر زال هستم ! در زندان تو را شکستم و بیژن را از بند آزاد کردم ! آیا کسی به دامادش آسیب می رساند ؟! افراسیاب که وضعیت کاخ را خراب دید پا به فرار گذاشت ، رستم اسب های گران قیمت ، فرش ها و هرچه در کاخ و ایوان شاهی بود را تقسیم کرد سپس با همراهان غنایم را بار ستوران کرد و به تاخت به سوی ایران شتافتند .

چینش سپاه و آغاز جنگ

        بزرگان و جنگجویان تورانی به افراسیاب برای جنگ پیوستند افراسیاب به پیران دستور حرکت سپاه را داد .

        رستم به آرایش سپاه ایران پرداخت . اشکش و گستهم را در میمنه و رهام و زنگه شاوران را در میسره لشکر گذاشت و خود به همراه گیو و بیژن در قلب لشکر قرار گرفت .

      افراسیاب نیز به آرایش سپاه خود پرداخت . چپ سپاه را به پیران و راست سپاه را به هومان سپرد و خود با گرسیوز و شیده در قلب سپاه قرار گرفتند .

        جنگ آغاز شد و آسمان پر از گرد و غبار و تیره شد رستم به هر سو می تاخت سر بسیاری را از تن جدا می کرد .گرگین و رهام و فرهاد سمت چپ سپاه افراسیاب را متلاشی کردند ، اشکش از سمت راست به گرسیوز حمله کرده بود ، بیژن نیز در قلب سپاه افراسیاب سر جنگجویان را چون برگ پاییز بر زمین می ریخت ، جویی از خون به راه افتاده بود .

      افراسیاب دید درفش توران سرنگون شده و دلیران بسیاری غرق در خون روی زمین ریخته اند ، شمشیر را انداخت و بر اسبی نشست و با خاصان دربار به سوی توران گریخت ! رستم او را تعقیب کرد اما سپاهش با گرز و تیرباران رستم مانع او برای گرفتن افراسیاب شدند . رستم هزار سوار جنگی را اسیر کرد و به لشکرگاه بازگشت و غنایم را تقسیم کرد باقیمانده غنایم را بار فیل ها کرد و به سوی کی خسرو بازگشت .

پیشواز کیخسرو از رستم پس از بازگرداندن بیژن

      گیو و گودرز نزد کی خسرو رفتند و به جان او دعا کردند و گفتند گم شده ما توسط تو یافته شد . کی خسرو به پیشواز رستم آمد رستم از رخش پیاده شد و ادای احترام کرد کی خسرو او را در آغوش گرفت رستم دست بیژن را گرفت و او را به شاه سپرد ، سپس اسراء را دست بسته به شاه نشان داد شاه و بزرگان رستم را تحسین کردند و سپس به بزم وشادی نشستند .

        رستم اجازه بازگشت به سیستان را خواست کی خسرو دستور داد به رسم هدیه یک جامه شاهوار گوهرنشان و گوهر باف با قبا و کلاه ، یک جام پر از گوهر شاهوار ، صد اسب و شتر زین شده پر از بار ، صد خدمتکار با طوق زر به رستم بدهند ، سپس رستم با بزرگان و شاه خداحافظی کرد .

         کی خسرو به همه بزرگان دیگری که رستم را در جنگ همراهی کرده بودند هدایای نفیس داد . سپس بیژن را فراخواند تا داستان اسارت خود و رنج کشیدن منیژه را بازگو کند .

         کی خسرو پس از شنیدن داستان بیژن به او صد جامه زیبای رومی گوهر باف ، یک تاج و ده بدره دینار ، خدمتکار و فرش و هر چیز مورد نیاز را داد و گفت این ها را بی منیژه بده و مگذار دیگر رنج بکشد ! و زندگی خوب و خوشی را برایش فراهم کن .


Viewing all articles
Browse latest Browse all 637

Latest Images

Trending Articles



Latest Images