رودابه
همراهانش به نزدیکی خیمه زال رفتند و همراهانش توصیف رودابه را برای زال کردند زال نیز عاشق رودابه شد و قصد دیدار رودابه را کرد ، برای دیدنش مخفیانه کنار دیوار کاخ مهراب رفت رودابه روی بام آمد او گیسوان بسیار بلند خود را برای این که زال بتواند از آن به عنوان طناب استفاده کند و از دیوار بالا برود به پایین انداخت اما زال خود کمندش را بر کنگره های دیوار کاخ انداخت و از دیوار بالا رفت از دیدار این دو عاشق فرزندی به وجود آمد سپس زال از طریق همان کمند از دیوار پایین آمد و نزد موبدان و بزرگان رفت و داستان عشق و دیدارش با رودابه را به آنها گفت ، بزرگان گفتند : چون نیای مهراب شاه کابل پدر رودابه ضحاک تازی است امکان دارد سام و منوچهر از این پیوند ناخشنود باشند اما پیشنهاد کردند که زال نامه ای از شرح حال خود برای پدرش سام بنویسد او نیز به آن عمل کرد و نامه را برای پدر فرستاد .
سام از نامه زال برآشفت و افسرده شد اما از ستاره شناسان خواست تا از سرانجام این پیوند او را آگاه کنند . منجمان به او مژده دادند که از این پیوند فرزندی دلیر ، نیکو سیرت و پهلوان به دنیا خواهد آمد . پس سام با این پیوند موافقت کرد و تصمیم گرفت این خبر را نیز به شاه ایران منوچهر بدهد .
سام از جنگ گرگساران نزد منوچهر بازگشت و گزارش جنگ را به او داد ، شاه از او سپاسگزاری کرد و گفت حالا به جنگ شاه کابلستان مهراب برو و اورا نابود کن !
سام فرمان منوچهر را پذیرفت اما از زابلستان زال پیام فرستاد که من نخواهم گذاشت که تو کابلستان را ویران کنی ! سام تصمیم گرفت نامه ای به منوچهر بنویسد و نظر او را تغییر دهد .
سیندخت
مادر رودابه سیندخت نیز از این راز با خبر شد و به این پیوند رضایت داد و از خبر حمله سام نیز با خبر شد برای پیشگیری از جنگ و خونریزی و کشته شدن مردمانش پس از گفتگو با مهراب شاه خود به مانند مردی با هدایای بسیار چون اسبان تازی ، شتر های سرخ موی ، استر ها ، زر و گوهر ، دینار ، مشک و کافور ، جامه های دیبا ، شمشیر های هندی ، فرش ها و غلامان برای منصرف کردن سام از جنگ به عنوان سفیر مهراب شاه به سوی سام رفت ، سیندخت وقتی دید سام هدایا را پذیرفت چهره و پیکر زنانه خود و نامه مهراب شاه را به او نشان داد .
او گفت : اگر مهراب گناهکار است مردم بی گناهند ، چرا باید آنها کشته شوند ؟ همه ما خاک پای تو هستیم ، این کار از تو پسندیده نیست !
او گفت : سوگند بخور که به من آسیب نمی رسانی تا حقایقی را برایت بگویم ! سام سوگند حورد !
او گفت من سیندخت همسر مهراب کابلی از خویشان ضحاک و مادر رودابه هستم . سام وقتی گفته های سیندخت را شنید فهمید او شیرزنی روشن فکر و خردمند و فهیم است ، به او گفت من زال را با نامه ای درد مندانه به سوی منوچهر می فرستم حتما ً شاه ایران منوچهر تصمیم درست را خواهد گرفت .
سام به سیندخت هدایایی از چهارپایان و پوشیدنی ها بخشید و پیوند زال و رودابه را پذیرفت و او را همراه یک پهلوان و دویست مرد جنگی روانه کابل کرد و به او اطمینان داد که او و مردمش از این پس در امان هستند .
زال نیز نزد منوچهر رفت و نامه سام پیر را به او داد ، منوچهر در نامه ای با درخواست سام موافقت کرد و سپس از زال پذیرایی گرم و مفصلی نمود . منوچهر از موبدان و ستاره شناسان و دانایان خواست که در مورد سرانجام پیوند زال و آینده او پژوهش کنند و او را از نتیجه آگاه نمایند .
پس پژوهش آنها گزارش کردند که آینده زال
و فرزند او نیکو و مایه افتخار شهریاران و بزرگان خواهد بود آنها در آینده پشتیبان
ایران و پناه سواران و جنگاوران و شهریارانند . منوچهر از بزرگان خواست تا در
حضورش هوش زال را با پرسش هایی بیازمایند ، زال تمامی پرسش ها را به درستی پاسخ
داد و شاه از هوش او شادمان شد ، سپس منوچهر او را در زمینه جنگاوری و رزم با سلاح
مختلف چون تیر و کمان و تیراندازی از روی اسب ، استفاده از ژوبین و سپر ، نیزه ،
سنان آزمود و از پهلوانان مختلف و آشنا با فنون رزمی خواست تا با نبرد کنند که از
همه این آزمون ها موفق بیرون آمد .
براساس شاهنامه چاپ مسکو – تحت نظر ی . ا. برتلس – انتشارات سوره مهر – تهران - 1378



