Quantcast
Channel: دانشسرا
Viewing all articles
Browse latest Browse all 637

بازنویسی داستان های شاهنامه فردوسی از نظم به نثر 12

$
0
0

ازدواج کی کاووس با سودابه

         به کی کاووس گفتند که او دختری زیبا و شایسته تو دارد ، کی کاووس فرستاده ای دانا و گرانمایه را نزد شاه هاماوران فرستاد تا ضمن ابلاغ پیام دوستی دختر او سودابه را برایش خواستگاری نماید . شاه هاماوران ناراضی بود اما به اجبار درخواست کی کاووس را پذیرفت اما نخست نظر سودابه را پرسید . سودابه گفت : چاره ای به جز پذیرفتن این درخواست نیست ، سپس شاه هاماوران عروس زیبا را با سیصد وچهل خدمتگزار ، هزار استر و اسب ، هزار شتر با بار دینار و دیبا با لشکری آراسته به سوی کی کاووس فرستاد .

نیرنگ شاه هاماوران به کی کاووس

          یک هفته پس از ازدواج شاه هاماوران با خدعه کی کاووس را به میمانی دعوت کرد تا او را به بند بکشد ، سودابه از قصد و منظور پدرش را آگاه شد به کی کاووس گفت به هاماوران مرو ! این جشن و بزم نیرنگی برای به بند کشیدن تو و بازگرداندن من است .

         کی کاووس حرف سودابه را نپذیرفت شاه هاماوران پس از یک هفته پذیرایی گرم و جلب اعتماد با بربر ها هماهنگ شد و با حمله ناگهانی کی کاووس و گودرز و گیو و توس به بند کشید و آنها را در دژ دست نیافتنی که هزاران پهلوان دلیر مسلح از آن نگهداری می کرد زندان نمود و پس از آن به تاراج تاج و تخت و کاخ و حرمسرای او پرداخت .

        سودابه از نیرنگ پدر ناراحت شد و به فرستادگانی که از سوی پدر برای بازگردانش آمده بودند گفت : ای سگان چرا وقتی او در لباس جنگ بود با او نجنگیدید تا این ثروت را به دست آورید و او را با همراهانش اسیر کنید ؟ چرا از این پیوند دوستی و ازدواج سوء استفاده کردید ؟ من از او تا هنگام مرگ جدا نخواهم شد .

        شاه هاماوران از سخنان سودابه عصبانی شد و را نیز به زندان کنار کی کاووس فرستاد . سپاهیان چون شاه را اسیر دیدند به ایران بازگشتند . شورش و آشوب در ایران به وجود آمد و هر کسی ادعای شاهی کرد ، افراسیاب از فرصت استفاده کرد با لشکر تازیان سه ماه جنگید و آنها را شکست داد ، روزگار ایرانیان تیره و تاریک شد .

جنگ رستم و شاه هاماوران

        عده ای از بزرگان نزد رستم به زابلستان رفتند و درخواست کمک و نجات ایران را کردند ، رستم جنگجویان را فرخواند ، سپس فرستاده ای به هاماوران فرستاد تا به شاه هاواران بگوید تو با نیرنگ و سوء استفاده از پیوند خویشاوندی و ناجوانمردانه کی کاووس و سردارانش را اسیر کردی اگر او را رها کنی کاری با تو ندارم وگرنه منتظر حمله من با سپاهیانم باش !

           شاه هاماوران پاسخ داد شمشیر و و گرز ما آماده است و زندان برای تو آراسته شده است . رستم و سپاهش با شتاب از راه دریا به هاماوران وارد شد و به محض ورود به کشتن و تاراج پرداختند ، شاه هاماوران از دیدن سپاه رستم هراسان شد و نامه ای برای شاهان مصر و بربر نوشت که به کمکش بیایند آنها نیز از ترس رستم سپاهی آراسته و به سوی هاماوران حرکت کردند ، رستم فرستاده ای به سوی کاووس فرستاد تا از او بپرسد آیا حمله من برای جان تو خطری ندارد . کاووس گفت : نگران من نباش به جنگ و یکی از آنها را زنده مگذار . رستم چون پاسخ را شنید به لشکریانش گفت زیادی لشکر فایده ای ندارد ، صد سوار ما بر صد هزار نفر آنها برتری دارد . رستم به دنبال شاه مصر گذاشت و او را گرفت و فرهاد فورا ً او را بست و اسیر کرد ، شاه بربر نیز با چهل جنگاورش اسیر شد و شاه هاماوران شکست خورد رستم شرط در امان بودن او را آزادی کی کاووس و شبستانش (حرمسرایش ) و گیو و گودرز و توس ، بازگرداندن تاج و تخت و گوهر های تاراج شده دانست .

       شاه هاماوران پذیرفت و سیصد هزار سوار از بربر ، مصر و هاماوران به خدمت رستم در آمدند ، از گرگساران خبر آوردند که افراسیاب سر به شورش گذاشته ، کی کاووس فرستاده ای نزد افراسیاب  فرستاد تا به او بگوید : دست از سر ایران بردار و زیاده خواهی مکن ! همان توران برای تو کافی است . افراسیاب پاسخ داد : اگر ایران شایسته تو بود نیازی به حمله به مازاندران نداشتی و اضافه کرد ایران از دو جهت متعلق به من است ، یکی این که فریدون نیای من است و دیگر این که من ایران را از تازیان خالی کردم .


Viewing all articles
Browse latest Browse all 637

Latest Images

Trending Articles



Latest Images